تبليغاتX
اسلام مكتب برتر

اسلام مكتب برتر

من همه "ايسم"هارو نقد مي كنم حتي پست مدرنيسم نقاد رو

۳۰ خرداد : کار نظام رو یکسره میکنیم.

چهلم شهدای!!! سبزدولت رو برکنار میکنیم.

روز قدس : تهران رو تصرف میکنیم.

۱۳ آبان : صداوسیما رو تصرف میکنیم.

۱۶ آذر : بیت رهبری رو به تصرف در می آوریم.

وفات آقای منتظری : سپاه پاسداران رو تسخیر می کنیم.

روز عاشورا : پایگاه های بسیج رو تحت تصرف در می آوریم.

۲۲ بهمن : کوچه ی خودمون رو تصرف می کنیم.

۴ شنبه سوری : خونه ی خودمون رو تسخیر میکنیم.

عید نوروز : حیاط خونه ی خودمون رو تصرف می کنیم.

۱۳ بدر : پارک های که سبز هستند رو تصرف می کنیم.

.

.

.

سال ۱۴۸۸ : ما جنبش سبز اموی سعی می کنیم آشغالی های شهر رو تسخیر کنیم.

سبز

     به نقل ازطنز سیاسی             

وعده دیدار ما با وطن فروشان سبز رنگ قبل از قیامت 

یوم الله ۲۲ بهمن میدان بزرگ آزادی.

اگر!!! اومدید

 

می بینیمتون!!!

بسیج

(اگر من رو تو این عکس بالا تونستین پیدا کنید؟!)

بسیج

به امید دیدار!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 بهمن1388ساعت 12:45  توسط تریبون  | 

این پیرهن مشکی ما بهر حسین است          نز بهر هلاک پدر چیزحسین! است

شیخی که چنن خون به دل روح خدا کرد        با مردن خود نیز چنین فتنه به پا کرد

عمری ز پی عزت اسلام دویدی                   در راه خدا تلخی بسیار کشیدی

لیک عاقبت کار خودت را که ندیدی               بر منسب شیرین ریاست که رسیدی

در لحظه حساس گذر از نظر خویش              افتاد به دل وسوسه قدرت و تشویش

شیطان دنی این دم آخر ز دناعت                  تاراج نمود آن دل پر مهر و صفایت

تبدیل شدی از پدر علم و دیانت                     بر پیر و نمادی دگر از بغض و خیانت

ابلیس شد از بهر فریب تو شعفناک             محشور شدی با پسر اول صهاک(۱)

در دولت افساد دگر بار جهیدی                     لیکن به دو صد رنگ به حاجت نرسیدی

آگاه نبودی که ولایت ز تو دور است                آخر ز پی این همه نیرنگ تنور است 

با آمدن خاتمی آن سید بد ذات                    آن دیو که شد لکه ننگی بر سادات

آغاز نمودی به ولع دشمنی ات را                 بردی به نهایت همه خود سری ات را

خوشحال شدی با دم خود غوز شکستی     زین رو ز خودت راه پس و پیش ببستی

اینک تو بیا و بنگر عاقبتت را                       نابود نمودی به طمع خودسری ات را

اعدا به چه خاطر به شما میل نمودند؟         در مدح حسین منتظری یاوه سرودند؟ 

مدح تو و مدح عمر و نفی ولایت؟                آگاه نبودی به چه حد رفته تو پاچت؟!

یک روز چنین گفت امامم ز صداقت             تعریف اجانب نبرد هوش و حواست

خوشحال نشو گام نهد بر سر کویت           وقتش که رسد تیغ زند بر سر و رویت

                                                                     به نقل از  حاج حسین

                                     

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 دی1388ساعت 11:42  توسط تریبون  | 

 

 سبز ریا

مدت های مدیدی بود که نظام اسلامی را به استفاده ابزاری از دین و سوء استفاده از احساس دینی

 مردم متهم می کردند که البته این ادعا به قدری مضحک بود که غیر از معاندین که خودشان باشند

کسی این مزخرفات را گوش نمی کرد.

صحبت کردن از شهدا را سنگر گرفتن پشت شهدا و دفاع مقدس می خواندند و محترم شمردن ایام عزیز

 رابهانه ای برای عزیز کردن خود در دل مردم مسلمان می نامیدند.

انگار به غیر از کسانی که به مقدسات توهین می کنند و آنها را به باد انتقاد و افترا می گیرند باقیه افراد

قصد استفاده ابزاری از دین را دارند(و با این تعریف تنها آقایون  مخالف نظام و برادران دوم خردادی

 بودند که قصد استفاده ابزاری از دین را نداشتند!)

الحمدلله که پرده ها بر افتاد و بی اعتباری حرف هایشان برای خودشان بیش از پیش ثابت شد.

به سه ماه قبل و دوران انتخابات بر می گردیم.

برادر میر حسین کاندیدای ریاست جمهوری شده بود.پس از سالها عکس امام را با کسی می دیدیم که

به استناد نامه آخر امام به ایشان با این مضمون که "اگر نبود خدمات جناب عالی در دوران جنگ همچون

 منافقین با شما بر خورد می کردم و شما را دادگاهی می کردم".

ایشان به استفاده ابزاری از عکس امام(نه راه امام ) پرداختند .ای کاش هر چند منافقانه قدری هم اظهار

به پیروی از راه امام می کرد.

بله ایشان کسی بود که در  همه سالهای توهین به امام و اندیشه هایشان سکوت نامبارکی را

اختیار نموده بود و حال در عرض یک روز مدافع سر سخت امام شده بود  و با این گارد در مقابل رهبری و

بسیجی قرار گرفت که در تمام این سالها مدافع واقعی حضرت امام و پیرو ایشان بودند (که دلیل دشمنی

بسیاری از اصلاح طلبان با رهبری به گفته خودشان همین موضوع بود).

به دلیل عزیز و محترم شمردن آقا اباعبدالله الحسین و شرکت در هیئات هفتگی مذهبیون و بسیجیان را

به تمسخر می گرفتند.یادمان نرفته در روزنامه هایتان چقدر به نقد و توهین به عاشورا و حادثه کربلا

پرداختید.یادمان نرفته که محرم را نماد خشونت طلبی می نامیدید!و حال شال سبز رنگ سیدی امام

حسین(ع) را نماد مبارزه با نظام اسلامی کرده بودند.چند نفر از شما این پارچه ها را در حالی در دست

دختران و پسران معلوم الحال دیدید که از مستی به درستی قادر به تکلم کردن نبودند؟چند نفر از شما

این پارچه های سبز را که از دیرزمانی نشانه معنویت و تبرک بود را در حالی دیدید که به قلاده و دم های

سگهای طرفدار ایشان گره خورده بود؟ (یا شاید هم خود این معاندین بودند که البته چشم برزخی شما

باز شده بود و ایشان را به شکل سگ می دیدید؟!)

و باز هم این شما بودید که از اخلاق سیاسی دم زدید و دولت و رئیس جمهور وقت را به دروغ گویی متهم

 کردید .یادتان هست که در مناظره تلویزیونی با یکی از هم پالگی های خودتان که شخصی به نام کروبی

 نام داشت! به کرات گفتید:آی مردم این چیز(رئیس جمهور وقت) دوروخ(دروغ)میگه؟حال با چه رویی و با

چه وجدانی شایعه تقلب در انتخابات را که خودتان بهتر از همه می دانستید چرندیاتی بیش نیست را با

وقاهت تمام تبلیغ کردید؟با کدام منطق با خانواده های دختران فراری تماس گرفتید و به ایشان توصیه

کردید که برای فرزند خود مجلس ختم بگیرند و خودتان نیز برای بهره برداری سیاسی از این فتنه در آن

حضور پیدا می کردید؟یا در فیلم تبلیغاتی خود از یک بازیگر تئاتر مازندرانی برای بر انگیختن احساسات

مردم استفاده کردید؟آیا اینها بی اخلاقی و دروغ گویی نیست؟

 وقتی رقیبتان آقای احمدی نژاد(که البته من هیچگونه تعصبی نسبت به ایشان ندارم و فقط ایشان را به

نسبت آدم خوبی می دانم) صحبت های خود را با ذکر و یاد آقا امام زمان(عج) شروع می کردند ایشان را

به خرافه پرستی متهم کردید ولی برای رای آوردن خودتان به انواع و اقسام شیوه های رایج و غیر رایج

 توسل روی آوردید!

 

و برای مقابله با نظام اسلامی  به گونه ای بسیار منافقانه که نشانه اوج دو رویی و خباثت شما بود به

ندای مقدس الله اکبر حمله کرده و آن را هم به اسارت بردید.

سبز ریا!

شرکت در نماز جمعه را چطور؟

فکر کنم که ابنیکی را به خوبی به یاد داشته باشید.

سالها بود که در سایت ها و دروغنامه( شما بخوانید روزنامه!)هایتان به دلیل اینکه در نماز جمعه مسائل

 سیاسی مطرح می گردد و این با روح سکولاریسم در تضاد است حمله ور می شدید و می گفتید نباید

 در نماز جمعه که یک عمل عبادی است کار های سیاسی صورت بگیرد ولی خیلی اتفاقی! در نماز

جمعه ای به امامت آقای الف.ه طرفداران خود را برای بهره برداری سیاسی به نماز فرستادید!

نماز جمعه!

روز قدس را هم برایتان بگویم یا...

به خود می بالم که اگر طریقتی را میروم نه همچون دیگران منافقانه و ریا کارانه که صادقانه میروم

مرگ بر منافق دروغگو!

                                                          

                                                                                               به نقل از شهد مشهود

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 7:16  توسط تریبون  | 

پرچم ایرانی دیدم در گوشه ای افتاده بود.

ایران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 16:38  توسط تریبون  | 

 


عجیب‌ترین فتوای وهابیت صادر شد

جديدترين احکام القاعده‌اي که بيشتر به يک شوخي مي ماند به تهديد جديدي براي زنان در کشوري مانند عراق تبديل شده است. حکم ممنوع بودن خريد براي زنان که با گذشت سالها شکل قابل قبولتري يافته اين بار بر روي مسائل جنسيتي دست گذاشته و به هر نماد مذکر تعلق گرفته است.

روزنامه "ديلي تلگراف" چاپ لندن در شماره هفته گذشته خود نوشت: خريد خيار براي زنان عراقي ممنوع شده است. اين حکم توسط يک مفتي وابسته به القاعده صادر شده و زنان را از خريدن خيار منع کرده و استدلال وي نيز مردانه بودن آن است!

 


صدور چنين فتواهايي از جانب برخي مفتي هاي افراطي پيش از اين نيز ديده شده است. در يکي از مواردي که خبرگزاري رويترز به آن پرداخته نيروهاي شبکه القاعده بزهاي ماده را به دليل مؤنث بودن به قتل مي رسانده اند. براي جلوگيري از اين اقدام حکم مفتي بر اين قرار گرفته که براي اين حيوانات نوعي پوشش تهيه شود تا از پيش آمدن چنين حالتي جلوگيري بنمايد.

بز وهابی


در آوريل سال 2007 خبرنگار آسوشيتد پرس گزارش داد شبکه القاعده در شهر بعقوبه عراق قرار گرفتن جعبه ها و ظروف حاوي گوجه فرنگي را در کنار ظروف خيار ممنوع کرده و ميوه فروشان ملزم شده اند چنين دستوري را اجرا نمايند.

خیار وهابی

اين گزارشها نشانگر اوج افراط گرايي و اجبار براي نشان دادن آن در شئونات زندگي از سوي وابستگان به شبکه القاعده است. خبرهاي چنين اقداماتي که امروز با نام شبکه القاعده در رسانه هاي غربي منتشر شده و به اسلام منتسب مي شود به روايتهايي مضحک در مورد القاعده تبديل شده است، با اين حال نوک پيکان تمام چنين تبليغاتي مسلمانان هستند که در بيشتر کشورهاي غربي با نام تروريست و خشونت طلب از آنان ياد مي شود.

                                                                                         به نقل از شیعه آنلاین

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 10:33  توسط تریبون  | 

این داستان به سالها پیش بر می گرده اگه اشتباه نکنم حدود سال ۷۶ بود.در آن سالها جوانی مذهبی و مومن بودم.اگه تعریف نباشه محاسن و موهای نسبتا خوبی داشتم.اصلا در آن سالها در نظر دوست و آشنا حاج حسین یعنی یک جوان خوش تیپ مذهبی با محاسن و مو های مرتب پیراهن سفید اتو کشیده روی شلوار و یک انگشتر فیروزه در دست چپ.

همیشه وقتی کمی محاسن و موهایم بلند می شد داداش کوچیکه می گفت حاجی موهات بلند شده یه سر به سلمونی بزن و کوتاه شون کن.

اوایل سال ۷۶ بود که مجبور شدم به خاطر ماموریتی که پیش اومده بود به آبادان برم.هوا خیلی گرم بود.ولی من که تازه مهندس شرکت نفت شده بودم برای اثبات خودم با کله رفتم.

آبادان...

جایی که بهارش یعنی تابستون و تابستونش یعنی تابستون ساعت ۲ بعد از ظهر زیر آفتاب تو صف نونوایی!

کار سخت بود.روزهای اول سعی می کردم ظاهر خودم رو حفظ کنم.موهام رو شونه کنم و به محاسنم عطر بزنم.

ولی از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون گرمای ۶۰ درجه آبادان دل و دماغ برا هیچ خوش تیپی باقی نمی زاره مگر بچه آبادان!(مخلص همه بچه خوش تیپ های آبادانی)

کم کم دیگه خودم رو هم فراموش کرده بودم صبح موقع رفتن به سر کار دستی لای موهام می کشیدم و با انگشتام موهام رو که دیگه داشتن بد قواره می شدن رو شونه می کردم.

البته چند باری اونجا موهام رو کوتاه کردم ولی این اواخر خیلی ضایع شده بود.

به لطف خدا با شروع پاییز و خنگ شدن هوا ما هم به وطن برگشتیم!

پاییز ۷۶ بود.با موها و محاسن بلند و نا مرتب. موهام با هر بادی طریقی بر می گزید.تقریبا چیزی شبیه به دراویش!

چند روز اول که خیلی عزیز بودم.هر چی باشه بعد از ۶ ماه بر گشته بودم .با اینکه تا لنگ ظهر می خوابیدم ولی با این حال با لقد طیب(لقب آقامه) بیدار نمی شدم!

به همین دلیل بود که کسی و مخصوصا داداشم چیزی در مورد سر و وضعم نمی گفت

.ولی روز سوم بود که دل رو به دریا زد.

گفت حاجی موهات بلند شده.یه جوون مومن باید از هر لحاظ نمونه باشه .موهات رو اصلاح کن

گفتم کوتاه کنم؟ گفت آره دیگه دارم می گم دیگه موهات به اصلاح احتیاج داره.برو اصلاح کن.

من هم به شوخی گفتم چشم.

پس پیش به سوی اصلاحات!

سر کوچمون از خرداد ماه یک آرایشگاه مردانه باز شده بود.به آرایشگاه که رسیدم دیدم تقریبا مشتری تو مغازه نیست.تنها مشتری مغازه خودم بودم. احساس کردم صاحب مغازه از اینکه یه جوان مذهبی وارد مغازه شده بود خیلی خوشش نیومد.قصد تهمت نداشتم ولی رفتار و قیافش شبه ساواکی های قبل انقلاب بود.

 گفتم آقا ببخشید می خوام مو هام رو کوتاه ... که حرفم رو با عصبانیت قطع کرد و گفت"می خوای موهات رو اصلاح کنی؟"کفتم بله .اون هم به شاگرد مغازه گفت "پسر رو موهای آقا اصلاحات لازم رو انجام بده!".

اصلاحات! که شروع شد طبق عادتی که از بچگی داشتم خوابم برد.انگار عادت نداشتم غیر از خودم کسی به موهام دست بزنه!

بعد از حدود ۱ ساعت از خواب بیدار شدم و خودم رو توی آیینه دیدم.

یا اباالفضل العباس!

چیزی رو که می دیدم رو نمی تونستم به راحتی قبول کنم.فکر می کردم خواب می بینم.به خودم التماس می کردم که حاجی تورو خدا خواب باش!!

ولی انگار متاسفانه بیدار بودم و چیزی که می دیدیم واقعیت داشت.

شاگرد اصلاح گر آرایشگاه محاسنم رو نصفه و نیمه زده بود.بهتر بگم هر جا رو که حال کرده بود زده بود و هر جا رو که حال نکرده بود گزاشته بود.موهام رو هم به طرز نا مرتبی به هم ریخته بود و بهش نمی دونم چسب چی چی زده بود. ای وای از ابروهای مردونم.شبیه ابروی عمه فرح شده بود تو شب عروسیش!!!

یک نگاه تو آیینه به خودم انداختم یک نگاه به صااحب اصلاحات ببخشید صاحب آرایشگاه و یک نگاه به شاگردش.

احساس می کردم کله ام یخ کرده انگار دیگه خون به مغزم نمی رسید.چشمام تار شده بود.یک لحظه احساس کردم دارم سکته می زنم.از ترس سکته مجبور شدم داد بزنم !

چی کار کردی نامرد.این چه وضعشه؟

گفت خوب اصلاحات کردم دیگه اصلاحات یعنی همین!

گفتم آخه بی انصاف این چه جور اصلاحاتیه؟آخه من جواب خنده دوست و آشنا رو چی

 بدم؟آخه بی مرام این چه کاری بود که با من کردی؟من گفتم موهام رو می خوام اصلاح

کنم.گفتم موهام به کمی اصلاحات احتیاج داره اما نه این جور اصلاحات.آخه این چه جور

 اصلاحاتیه؟من اصلا منظورم این جور اصلاحات نبود.اصلاح مورد نظر من اصلاح به سوی بهتر

شدن بود نه اصلاح به سوی بدتر شدن.اصلا این اسمش اصلاحات نیست.اسمش افساداته.این

 ابتذاله.منظور من از اصلاحات این بود که کج و کولگی های مو هام و محاسنم رو بگیری نه این

 که صافی هاش رو هم کج و کوله کنی!!

مگه کسی گوشش به این حرف ها بده کار بود.دور هم که دور این جور اصلاحات بود.خلاصه هم کتکه رو خوردم.هم پولم از جیبم رفت و هم آبروم همه جا و پیش همه رفت!!

از اون روز به بعد بود که وقتی می دیدم کسی می خواد موهاش رو کوتاه یا اصلاح کنه بهش می گفتم تورو خدا مواظب اصلاح باش.ببین چه جور اصلاحی قراره روی موهات انجام بدن؟حاج حسین رو کفن کنی موقع اصلاح خیلی مواظب باش اگه دیدی وسط کار داره منحرف میشه بهش اختار بده اگه دیدی اعتنایی  نکرد از زیر دستش بلند شو و از ادامه افساداتش جلو گیری کن.بهش می گم که یک بار این بلا سر من اومده.بهش میگم ببینه طرف سابقه این جور اصلاحات رو نداشته باشه و از این جور حرف ها...

هنوز هم که هنوزه داداش کوچیکه و بعضی از دوستام برای اینکه دستم بندازن می گن حاجی موهات رو نمی خوای اصلاح کنی؟باور کن به کمی اصلاحات احتیاج داری !

من هم خجالت زده میگم.بابا اصلا من غلط کردم.اگر اصلاحات اینه  ما نخواستیم.ما عطاش رو به لقاش بخشیدیم.اصلاحات بمونه برای اهلش!

                                                                    حاج حسین

                                                      ۸۸/۱/۳۱  

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 فروردین1388ساعت 9:54  توسط تریبون  | 

غزه میخندد اسراعیل میگرید

آری؟

مردمان غیور غزه به اسرائیلیان میخندند

میخندند زیرا اسرائیل با تمام قدرت پوشالی خود به زانو در آمده 

رشادت غزه

در درسهایمان میخوانیم جنگ تمام عیار جنگ های جهانی بوده اند

میخوانیم جنگهای کلان جنگ بین دو قدرت کلان است

میخوانیم ابر قدرت ها همیشه ابر قدرتند مگر خلافش ثابت شود !!!

ولی امروز با جنگ  رشیدانه ی مردم غزه میبینیم که خلافش ثابت شد !!!

میبینیم آن چیزکه همیشه گیست رشادت  است

شهامت است   شجاعت است و ............شهادت است

ولی ازهمین ابر قدرت ها سوالی دارم ؟

 اگر توپ و تانک نداشتید و این جنگ در خاک خودتان بود چند روز دوام میاوردید ؟

فکر می کنید چقدر در خاک خود مشروییت دارید

آیا توان مقاومت ۲۳ روزه دارید؟   

آن روز علاوه بر غزه جهانیان به شما میخندند

 هم به  شما  و هم به تفکراته غلط شما

ای کاش  مردم غزه سالها پیش در دهان شما میزدند

به فضل الهی پیروزی بزرگ نزدیک است

÷

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 دی1387ساعت 14:28  توسط تریبون  | 

 

دموکراسی در غزه حقوق بشر اصیل!

المائدة     82          جزء = 7       حزب= 13
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ

 يقيناً سرسخت ترين مردم را در كينه و دشمنى نسبت به مؤمنان ، يهوديان و مشركان

 خواهى يافت .

غزه در آتش و خون است

مدعیان حقوق بشر کماکان مشغول دفاع از حقوق بشر همجنس بازان و

جاسوسان خود فروخته هستند

همونهایی که جایزه صلح نوبل رو در اضای فروش وطن خریدند.

همان هایی که حقوق بشر انقدر برایشان مهم است که برای نجات یک

سگ توله ولگرد از وسط جاده به وی جایزه و مدال شجاعت میدهند.

همان هایی که به خاطر تبدیل اعدام یک نفر به حبس جایزه نوبل صلح

می گیرند.

مرا با اجنبی ها کاری نیست که میدانم فرزند استعمارند و بس.

با شما هستم خانم شیرین عبادی!

شما که داعیه دفاع از حقوق زنان و کودکان خرخرتون رو میجود

با شمایی که حتی همجنس بازان هم از دفاع های شما در دادگاه لاهه

بی نسیب نیستند

آیا هزاران هزار زن و کودک فلسطینی دفاع بردار نیستند؟

درست است که آنها به دلیل سوء تغزیه دچار کم خونی هستند ولی

اینقدر ها هم خون کمرنگ تری از آنان ندارند!

یا شاید هم آنها بشر نیستند که مورد دفاع دیده بانان حقوق بشر

باشند.

مرگ بر آن آزادی که شما از آن دم میزنید

مرگ بر حقوق بشر شما

مرگ بر دموکراسی شما

مرگ بر خود شما 

                                               حاج حسین

                                     ۱۵/۱۰/۸۷           

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 دی1387ساعت 11:44  توسط تریبون  | 

تست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 13:6  توسط تریبون  | 

در قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد  حجاب و حرمت  نگاه کردن به نا محرم وجود دارد.
یکی از این آیات، آیه 59 سوره احزاب است:« یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)
جلاب به معنای یک پوشش سراسری است؛ یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد.
در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.

 

مفهوم و 

                 ابعاد حجاب در قرآن

حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه، بیش‎تر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که پرده، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گیرد.
حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.
اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می‎تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می‎تواند از لغزش‎ها و گناه‎های روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.
علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می‎کند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شده‎اند.


هدف و فلسفه حجاب

هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیله‌ی تزکیه‌ی نفس و تقوا به دست می‎آید:
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات؛13) بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.

-=هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ؛
اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمی‎دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطه‌ی جهالت و گمراهی بودند.=-
از قرآن کریم استفاده می‎شود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی، دست‌یابی به تزکیه‌ی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است. آیاتی هم‎چون:
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ؛ ای رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشم‎ها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، که این بر پاکیزگی جسم و جان ایشان اصلح است.


حجاب چشم

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ (نور؛30) ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ(نور؛31) ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

حجاب در گفتار

نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است:
فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32) پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.

حجاب رفتاری

نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونه‎ای راه نروند که با نشان دادن زینت‎های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند
وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ(نور؛31) و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.

از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده می‎شود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوه‌ی پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راه ‎رفتن است.
بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزله‌ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشه‌ی لغوی عفت نیز وجود دارد؛

حجاب و عفت

دو واژه‌ی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترک‎اند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه‌ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‎گردد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 23:58  توسط تریبون  |